وبلاگ

 

 

می‌خواهم بخوابم... یک‌جایی حوالی همین دی‌روز... میان همان پتوی سبزی که دو تا ببر داشت و بوی مادربزرگ می‌داد، بوی نای زیرزمینِ کرمانشاه، بوی علاء الدین تازه نفت شده...

سلام کنم به ستاره‌های نزدیک، ستاره‌های افتاده روی خرپشته، بگیرم‌شان بگذارم زیر متکا، دم دب اکبر را گره بزنم به دم دب اصغر، بعد هی مشت بزنم به پشه‌بند و تابه‌تا شدن ستاره‌ها را دنبال کنم تا انتهای راه شیری، با خنکای نسیم، تا پایان خواب...

دراز شوم در تمام خیسی راه‌آب‌های لاهیجان، پیراهن‌ام پر شود از لاک‌پشت، مار، قورباغه. بلند شوم، سراپا گِلی، دست باز کنم زیر اشکِ بی‌دریغِ ابر، گرداگردم پر شود از کبوتر، باد، پروانه...

بمیرم در آغوش تمام بوته‌های تمشک و همه‌ی همه‌ی هر آن چه تیغ تمشک است را با لبخندهای خون‌آلودم، با لباس‌های پاره‌ام مهمان خانه‌ام کنم...

سبز شوم لابلای برگ‌های تازه‌ی چای، میان انگشتان دایی‌ام، چیده شوم در انبوه سبدهای حصیری بزرگ...

بپیچم به ساقه‌های حیران برنج، پرتاب‌ام کنند روی باد و گم شوم پای خرمن‌کوب، هی از خاک برنج سرفه‌ام بگیرد و هی دست بزرگ و زبر آن بزرگ‌ترین و مهربان‌ترین دایی دنیا موهایم را بپیراید از خرده‌های کاه، بتکاند و هی من فرار کنم...

گر بگیرم در هم‌خابگی شاخه‌های خیسِ اجاقِ گِلی، زیر بام مه‌گرفته و بارانی، دود شوم زیر طاق چوبی، آن قصر کودکی‌هایم...

برادر کوچک‌ام را سوار دوچرخه کنم، دل بزنیم به زردی پاییزی کوچه‌باغ‌های کرج، رها شویم در خش خش یک دریا برگ چنار، غرق در سرودِ آسمانیِ یک آسمان گنجشک...

می‌خواهم بخوابم...



پویان Email | لینک دایم | ۹۱/۱۰/۴ - ۲۱:۲۲ - دوشنبه

سلام لیشام،
از سال اول ابتدایی نام لیشام همیشه در ذهنم بود پسری که پشت سرم مینشست همراه با پسر خاله اش(کیف کن برای حافظه)کرمانشاه دبستان شیخ جلال آل طاهر (ارمغان)99درصد اون پسر شمایی


کرباسی لینک دایم | ۹۱/۱۰/۲ - ۲۰:۳۳ - شنبه

خیلی خوب بود :)

لیشام: :)


Amir لینک دایم | ۹۱/۹/۶ - ۶:۰۹ - دوشنبه

لیشام
عالی بود
زنده باد


کاوه لینک دایم | ۹۱/۸/۱۵ - ۲۲:۱۷ - دوشنبه

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست ...

لیشام: تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد ...


رضا بهادری Email | لینک دایم | ۹۱/۸/۱۵ - ۱۹:۳۳ - دوشنبه

سبک و رها

لیشام عزیز
مهم نیست که خسته از کار بیهوده هر روزی، با پاهای گر گرفته تو کفش و کز کرده گوشه تاکسی با چه سختی این صفحه منور لمسی رو غوز کرده و با کلی مشقت بدست بگیری. مهم اینه که تو همین وضعیت، با خوندن نوشته ای سبک و رها بشی، روحتو بستری دست یه کاربلد که ببرتت همونجایی که الان دوست داری باشی. زیر دست بزرگ و زبر بزرگترین و مهربان ترین ادم دنیا...


Shortcut URL | لینک دایم | ۹۱/۸/۱۵ - ۱۸:۰۸ - دوشنبه

ميدانى

دچار سندروم ميانسالى از نوع ايرانيش شدي داداش. نگران نباش



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian