وبلاگ

 

 

نمی‌دانم چه حکمتی است که صبح علی الطلوع که می‌خواهیم ندای ساعت موبایل را لبیک بگوییم، هیچ رقم به کتمان نمی‌رود که سر ضرب با زنگ اول ترک رخت خواب کنیم. این می‌شود که اول بار که دست‌مان به یافتن مکان موبایل توفیق یافت، حسب عادت، در گولی خواب و بیداری، اسنوزش می‌کنیم به این امید که چند دقیقه‌ای محضر خواب نوشین صبح‌گاهی را بیش‌تر درک نماییم.

خوب! تا این‌جایش که چیز عجیبی نگفتیم چرا که یقینا حضرات دوستان هم به دردهایی مشابه مبتلا هستند. چیز بی‌تربیتی‌یی هم ـ که گاه دوستان بی‌خودکی ما را متهم می‌کنند ـ نگفتیم. اما قصه از این جا شروع می‌شود که هر گاه کمی هوش و حواس‌مان برمی‌گردد و سعی می‌کنیم به درک ظروف زمان و مکان مفتخر شویم، یک چیزی مانع می‌شود که به عالم بیداران بپیوندیم که الان می‌گویم چیست.

حالتی را متصور شوید که جسم مبارک در حالتی بهینه، ما بین پتو و تشک استقرار یافته. موبایل در دست، تلاش دارید که اندکی هم که شده، بدانید که چه‌کار می‌خواهید بکنید. حالا کاملا احساس می‌کنید که پشت هر کدام از پلک‌های‌تان یک رأس فیل در کمال ادب نشسته است. در عین حال می‌دانید که اولین آگاهی لازم برای گذار از مرحله‌ی نشئگی بامدادی، دانستن زمان است؛ پس باید ترتیبی بدهید که پلک‌ها را با هر جان‌کندنی هم که شده کمی باز کنید تا نگاهی به ساعت بیندازید. زور می‌زنید و باز هم زور می‌زنید. بیش‌تر زور می‌زنید. یکی از پلک‌های‌تان کمی جنبیدن می‌گیرد و علی رغم وجود فیل فرضی، اپسیلونی باز می‌شود و به محض درک رؤیت ساعت و درک زمان، آن فاصله‌ی مابین دو پلک بالایی و پایینی، در کم‌تر از اپسیلون ثانیه بسته می‌شود D: حالا اعصاب‌تان سعی می‌کند اطلاعات را به مغز انتقال دهد. دو دقیقه بعد اطلاعات به محل مورد نظر می‌رسد. مغز خمیازه‌کشان نگاهی به اطلاعات می‌اندازد. نگاهی هم به شما می‌اندازد. طبق تجربه می‌داند که در ناصیه‌ی شما اثری از بیدارشدگی نیست. اما باید برای این موضوع دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشد. چه دلیلی می‌تواند این قدر قانع کننده باشد که شما حاضر شوید خوابیدن‌تان را ادامه دهید و از آن طرف، جلسه‌هاتان را دودر کنید؟ غیبت بخورید؟ غر و لند رییس و هم‌کار را بشنوید؟ لگد برادر را تحمل کنید؟ و از همه بدتر، از سرویس جا بمانید؟

خوب! بدیهی است! "رُند نبودن ساعت".

در این که ساعت شش و هفده دقیقه زمان خوبی برای بیدار شدن نیست، شکی نیست. همین‌طور شش و سی و دو دقیقه. ایضا شش و چهل و نه دقیقه. به خودتان قول می‌دهید که هفت، دیگر آخرش است. به خودتان که می‌آیید می‌بیند که حضرت زمان، قایمکی دور از چشم‌تان تندتر دویده و ساعت هفت و یک دقیقه را نوید می‌دهد. بدیهی است که در این صورت مناسب‌ترین زمان برای بیدار شدن، هفت و ربع خواهد بود...

این‌ها گفتم که بدانید، الحق و الانصاف که بیدار شدن صبح از هر جهاد اکبری، اکبرتر است خاصه اگر ساعت، رُند نباشد...



نگين Email | لینک دایم | ۸۷/۳/۱۲ - ۱۱:۰۴ - یکشنبه

نظري ندارم

شرمنده هااااااا ببخشيد من نميدونم راجع به چي مي صحبتين من فقط اومده بودم دنبال تعبير خوابم ولي متاسفانه چيزي گيرم نيومد اگه شما تونستين پيدا كنين بهم بگين ديشب خواب ديدم كه كلي مهمون اومده و ما تو خونمون گوشت نداريم يه دفعه يه نفر اومد و گفت اين گوشت فيل هس ببر بپزش منم رفتم و پختمش و انصافآ هم خيلي خوشمزه بود !!!!!!
به نظر شما تعبير خوابم چي بود؟


ری‌را لینک دایم | ۸۶/۸/۱۶ - ۱:۴۸ - چهارشنبه

پاسخیه!

لیشام جان اون کاری که جناب ادیسون کرده و بنده بهش در بند اول صحبت اشاره کردم همون اختراعه! اما اندر باب بند دوم و مکاشفه باید عرض کنم حق با شماست! به هر حال تجربیات در این‌گونه مقولات (مکاشفه رو عرض می‌کنم;) ) حرف اول رو می‌زنه و بنده در این خصوص بر خلاف حضرتعالی عمرا کاشف خوبی نبودم!!


هومن Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۱۲ - ۱۴:۲۹ - شنبه

ساعت رند

بابا، باز وضعیت تو خوب است. این قضیه رُندی ساعت در مورد من صدق نمی‌کند! یعنی اگر شانس بیاورم (یا بدشانسی بیاورم) و ساعت دقیقاً هشت (به اختلاف شروع آن دقت کن! در مورد شش و هفت که اصلاً حرفی قرار نیست زده شود) باشد هم باز امکان خروج از آن وضعیت دلفریب و فرحبخش نیست!!!


كاوه لینک دایم | ۸۶/۸/۱۱ - ۱:۱۲ - جمعه

ليشام جان! اگر مي‌خواهي با شخص خاصي حشر و نشر و انتشارات داشته باشي، اختيارت با خودت است! آما اين جا خانواده رد مي‌شه، گاو رد مي‌شه، من رد مي‌شم... خلاصه خيلي نمي‌شه جلوي همه چيز رو ول داد! الغرض لطفا با ميدان دادن به انديشه‌هاي بيمار منظره جلوي چشم ما را ـ كه بلاگ شما باشد ـ خراب نكنيد. آن وقت من مجبورم مي‌شوم كه براي عده‌اي كه نياز به روان‌پزشك دارند به طرزي حاذقانه لپ مطلب رو گاز بگيرم! (منظورم اين است كه حتي اگر در اين نوشته من زشتي‌اي بيش از حد مجاز زمانه من و تو ـ نه حد مجاز مجرد و افلاطوني ـ وجود دارد، حذفش كن)


نگار لینک دایم | ۸۶/۸/۹ - ۱۵:۴۰ - چهارشنبه

از عوارض دوران مجردیه؛ مرتفع می‌گردد!!!
به زودی وقتی که در سرویس نشسته‌اید باید زنگ موبایلتان را خفه کنید و به ایامی بیندیشید که می‌توانستید تا 7.15 بخوابید. آن گاه آه از نهادتان بر می‌خیزد و...


خدایار URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۹ - ۸:۲۱ - چهارشنبه

کیانا

شاید یه جورایی راست می‌گی
همه آدما پلیدی‌هایی تو وجودشون دارند، بالاخص ایرانی‌های (با سابقه بی‌فرهنگی 14 قرن) ما هم تفریح می‌ریم ماهیگیری، البته شما فقط در صورتی می‌تونی ایراد بگیری که یه گیاه‌خوار کامل باشی،
لذت ماهی‌گیری بی‌رحمانه‌تر از لذت خوردن کباب کوبیده نیست. تازه اون ماهی‌ای که می‌گیریم تا اون موقع از زندگی‌اش لذت برده.

لیشام: و ما حالا ما بايد از خوردنش لذت ببريم :) اين رو گفتم كه به شما يادآوري كرده باشم كه بنده به نيت خوردن ماهي‌ها مي‌آم ماهي‌گيري. ضمناً اگه گاوخوني جور شد، قلاب يادت نره P:


بهار Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۸ - ۱۶:۴۶ - سه‌شنبه

مغز تیزهوش در هین خماری!

ماهی‌گیر تو این دنیا زیاد باید پایید مثل اون ماهی باهوش که تو دبیرستان می‌خوندیم خودش رو به مردن زد یه وقتایی رو آبی بریم عوض زیرابی شاید از دست قاتل رهایی یافتیم!
ما هر روز صبح تصمیم می‌گیریم سحرخیز باشیم ولی هر روز با بوی غذای سوخته‌ی ظهر که صبح مادرمان به ما سپرده بیدار می‌شویم (ما که دیگر کارمان از اسنوز و اینا گذشته در آن گیجی خواب به مغزمان ناخواسته یاد داده‌ایم که ترن آف کن عزیز)


کیانا Email | لینک دایم | ۸۶/۸/۸ - ۱۵:۳۲ - سه‌شنبه

حیوانات مثل توی قاتل احساس دارند وای بر تو نفرین بر که از سن کودکی وجودت و روحت را فنا کردی شکمت را از گوشت مردار حیوانی مظلوم که توان دفاع از خودش را نداشت و تو او را به طرز وحشیانه‌ای کشتی و خونش را درون شکمت کردی. داد و فغان آن گوسفند و آن قمری خدای من این چه دنیای کثیف و بی‌رحمی است که مجبوریم در کنار این انسان نماها زندگی کنیم و شاهد کشتار بی‌رحمانه حیوانات باشیم اونم تو کشوری که خیر سرش فرهنگ دو هزار ساله داره. امیدوارم روزی خانواده‌ات را جلوی چشمان خودت سر ببرند و آن قاتل کیف و حالی را که به به طرز جنون امیزی به تو دست داده بود به او هم دست دهد. نفرین بر تو باد

لیشام: دوستان عزيز، اين كامنت و كامنت قبلي را دوست ناديده‌يي چند ثانيه پيش روي اين پست گذاشت و حيف ديدم كه از منظر شما عزيزان دور بماند لذا علي الحساب به اين پست انتقال‌شان دادم. بخوانيد و حالش را ببريد :)


کیانا Email | لینک دایم | ۸۶/۸/۸ - ۱۵:۲۷ - سه‌شنبه

نفرین بر تو

نفرین بر تو که حق زندگی رو از موجود زنده‌یی که روح دارد و درد را حی [حس] می‌کند بخاطر شکم پستت می‌کشی تو یک قاتلی مثل بقیه شکارچی‌ها اه و نفرین همه این زبون‌بسته‌هایی که بدستت کشته می‌شن دامن تو و خانواده‌ات را خواهد گرفت ای کاش یک حیوان هم تو رو مثل اون ماهی کوچولو می‌كشت و این جور زجرت می‌داد و بجای سه بار کوبیدن سرت به سنگ هزاران بار این کار ا با تو می‌کرد سرزمینی که به وسیله آخوندهای ضحاک و خون‌خوار اشغال شده تو و امثال تو رو پرورش می‌دهد که بویی از انسانیت نبرده‌اید. تمام بدبختی‌های دنیا بخاطر شکنجه و خونرزی‌هایی است که با مظلومان یعنی حیوانات زبون بسته می‌شود. نفرین بر تو باد


هومن شمس لینک دایم | ۸۶/۸/۸ - ۱۴:۱۰ - سه‌شنبه

این حقیر به اقتضای تفاوت سنی‌ام با شما مرضم هم پیشرفته‌تر است، حتی اگر خوابم هم نیاید صبر می‌کنم تا موبایل محترم یک بار دیگر خواهش کند

لیشام: عالي بود :)))))


سانی Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۸ - ۱۱:۳۴ - سه‌شنبه

در مورد این فیل عزیز

ولی این فیل چه جوری می‌تونه پشت چشم شما بشینه؟! :)) :O

لیشام: خوب خيلي ساده: در كمال ادب P:


سانی Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۸ - ۱۱:۳۳ - سه‌شنبه

اولا مثل شما بودم

من یاد گرفتم با اولین زنگ موبایل از خواب بیدار بشم!

لیشام: همينه كه مي‌گن ياد گرفتن بعضي از چيزها خوب نيست! مثلا شما با اين آموزه‌تون خودتون رو از كلي از لذايذ معنوي محروم كردين D:


kamran لینک دایم | ۸۶/۸/۷ - ۲۳:۳۰ - دوشنبه

balad nsitam chy kar konam farsi beshe. agha Lisham, bande bazgashte ghoroor afarine shoma ro be sabke zaghart nevisy tabrik migam. edame in hal o hava ra az webloge shoma khahanam!

لیشام: كامران جان، خيلي خنديدم وقتي اين عبارت "زاقارت (!) نويسي" رو خوندم :)) اي ول


Darya لینک دایم | ۸۶/۸/۷ - ۲۰:۰۲ - دوشنبه

This was great! long time noc...


کیوان URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۷ - ۱:۱۰ - دوشنبه

دست روی دل‌مان مگذار

هی برادر لیشام. این رو گفتی آه از نهاد ما بلند شد. حالا فقط تصور کن که همین مرض رو قبل از شروع درس خوندن، قبل از شروع کار کردن، قبل از غذا خوردن و قبل از خوابیدن هم داشته باشی. آقا داری از خستگی جون می‌دی ساعت شده 1:57 به خودت می‌گی 2 شد می‌خوابم. یهو می‌زنه این کانال اجنبی بی‌ناموس، می‌بینی شوی جدید خانم ایکس نشون می‌ده. خواهرمون هم هوس کرده این دفعه کلیپ رو رو 5 دقیقه ببنده. هوس خواهرمون همان و بیدارباش بعدی تا 2:15 همان. تو خود حدیث مفصل بخوان...

لیشام: خوندم اخوي ؛)


navid URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۶ - ۲۰:۳۲ - یکشنبه

ahammiat e rond boodan saa"at ro man ham ghabool daaram. mitoonim iek sa"ati dorost konim keh hamisheh rond baasheh?! paaieh am haa...

لیشام: نويد جان! كل نمك روند بودن ساعت اينه كه با چشمات ببيني كه ساعت روند نيست، حالا اگه چنين خطايي كرديم و چنين ساعتي رو ساختيم ديگه دور اين لذت خاص رو بايد خيط بكشي. حقيقتش اينه كه با اين پيشنهاد موافق نيستم :)


شیپورچی URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۶ - ۱۸:۳۸ - یکشنبه

سلام. لیشام جان. فرآیندهای پیچیده شناختی (cognitive) را در اون لحظه خاص و ایضاً کامنت‌های ماها رو ول کن و "بخواب بابا...لحاف..."
خواب‌های خوب ببینی :)

لیشام: اي ول داداش! به عرض مي‌رسونم كه اين هفته‌اي كه گذشت و هم‌زمان بود با زندگي اين پست، كلا نشد كه زودتر از هفت و بيست و سه دقيقه ـ به تعبيري همون هفت و نيم ـ بيدار شم ؛)


طاها URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۶ - ۱۶:۱۸ - یکشنبه

خواب نوشين بامداد رحيل!

در غم شما شريکيم، بدجور! اي کاش اداره‌ها را هم مي‌شد مثل مدرسه‌ها صبحي و بعد از ظهري کرد! واي که چي مي‌شد، تا لنگ ظهر مي‌خوابيديم! اصلا ما نمي‌دانيم که کدام پدرآمرزيده‌اي اين جمله‌ي مسخره را توي دهن ملت انداخته که سحر خيز باش تا کامروا باشي! ما کلي دور و برمان آدم مي‌شناسيم که سحر خيز نيستند و کامروا!

لیشام: كه يكي‌اش من P: اما مي‌خواستم بگويم كه كدام غم طاها جان! اين صبح خوابي‌ها عين نشاط و لذت و شنگوليت است. بخواب و حالش را ببر :)


خدایار URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۶ - ۱۲:۳۲ - یکشنبه

من این جهاد اکبر شما رو چند بار درک کردم

لیشام: هر دو درك كردن هستن اما اين كجا و آن كجا...


MEMOL Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۶ - ۱۰:۵۰ - یکشنبه

پیام اخلاقی

حل این معما نه تو دانی و نه من

لیشام: ممنونم سحر عزيز كه من رو ياد اين رباعي انداختي:
اسرار ازل را نه تو داني و من
وين حل معما نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده گفتگوي من و تو
چون پرده درافتد نه تو ماني و نه من...


امین ف URL | لینک دایم | ۸۶/۸/۵ - ۱۰:۰۱ - شنبه

بالاخره ک*و*ن گشادی بی‌توجیه نمی‌مونه برادر

لیشام: از قديم گفتن: گشادگي بي‌توجيه مثل زنبور بي‌عسل مي‌مونه


ری‌را لینک دایم | ۸۶/۸/۵ - ۱:۰۰ - شنبه

بدجوری موافقم!

اصلا به نظر من این صبح زود! بیدار شدن‌ها مال وقتی بوده که حضرت ادیسون روشنایی دیده اختراع نکرده بود! خب لزوما مردمان باید با طلوع آفتاب بیدار می‌شدن تا غروب آن هم در منزل کپیده ببخشید خوابیده باشن! الان وضع فرق می‌کنه خب! کلللللی می‌شه صبحا خوابید شبا بیدار بود با نور دیده!!! بد می‌گم؟ ؛)

لیشام: نه والا! فقط يه تذكر آيين نامه‌اي مي‌خواستم حضورتون عرض كنم، اونم اين كه بعضي چيزها اختراع كردني نيستن، بلكه كشف كردني هستن :) به گمونم اين نور ديده‌يي كه فرمودين از اون كشف كردني‌ها باشه ؛)



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian